021-22343314

کد خبر: 59
تاریخ انتشار: 05:55:40 - 1397/03/09

سخنران پروفسور سعید خزائی استاد پیشرو علم آینده پژوهی ایران ، استاد تمام دانشگاه تهران در تاریخ 17/02/1396 با حضور خود در جلسه نفرات برتر اولین جشنواره اندیشمندان و دانشمندان جوان ،فضایی پر انرژی و پر انگیزه ایجاد نمودند.

دکتر خزایی مبانی ای در رابطه با ارتباط بحث آینده پژوهی و کارآفرینی ارائه کردند و اینکه یکی از مهمترین ویژگی هایی که کارآفرین ها دارند و باید دانسته باشند این است که آینده پژوهی و آینده نگری انجام دهند

 انسان همواره نیازمند تصمیم‌های درست بود، این تصمیم‌ها وابسته به شناختن درست محیط تصمیم است. اصولا تصمیم‌ها و برنامه‌ریزی‌ها اقدامی معطوف به‌آینده هستند و بر همین اساس ما همواره برای تصمیم‌گیری باید آینده را بشناسیم. آینده در تمامی عرصه‌های زندگی بشر جاری است و بشر از دیر باز نسب به آینده اشتیاق دارد

عصری که ما در آن زندگی می کنیم، عصر تغییر است و امروزه دغدغه اصلی سازمان ها مدیریت بر این تغییر است. گذر از شیوه های اولیه مدیریت همچون شیوه تایلری به روش های نوین نشان دهنده دگرگونی های بزرگ این حیطه است، تا جایی که امروزه مدیریت ارزشها مطرح است که هدف اصلی آن پرورش رهبران است.
چنین فضا و عصری، نیازمند توجه دقیق به آموزه های مدیریتی، آموزش و بکارگیری آنها در عرصه عمل است، که می تواند باعث پیشرفت جوامع شود.

ایشان همچنین معتقد است که جوانان فکری می توانند صنعت هایی که مدیرانشان به صورت خطی حرکت می کنند را نجات دهند مانند شرکت سوییسی تولید کننده مطرح ساعت و شرکت کوکاکولا که با ایده همین جوانان از ورشکستگی نجات یافتند و دوباره اوج گرفتند.

ایشان در پایان با شعری زیبا که به شرح زیر می باشد،سخنرانی خود را خاتمه دادند.

آن شغالی رفت اندر خم رنگ 

اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ

چون بر آمد پوستش رنگین شده 

که منم طاوس علیین شده

پشم رنگین رونق خوش یافته

زآفتاب آن رنگها بر تافته

دید خود را سرخ و سبز و فور و زرد

خویشتن را بر شغالان عرضه کرد

جمله گفتند ای شغالک حال چیست

کین ترا در سر نشاط ملتویست

از نشاط از مانه کرانه کرده ای

این تکببر از کجا آورده ای

یک شغالی پیش او شد کای فلان

شید کردی یا شدی از خوشدلان

شید کردی تا به منبر بر جهی

تا ز لاف این خلق را حسرت دهی

آن شغال رنگ رنگ آمد نهفت

بر بنا گوش ملامتگر بگفت

بنگر آخر در من و در رنگ من

یک صنم چون من نباشد بر چمن

چون گلستان گشته‌ام صد رنگ و خوش

مر مرا سجده کن از من سر مکش

کرّ و فرّ  و آب و تاب و رنگ بین

فخر دنیا خوان مرا و رکن دین

ای شغالان هین مخوانیدم شغال

کی شغالی را بود چندین جمال

آن شغالان آمدند آنجا به جمع

همچو پروانه به گرداگرد شمع

پس بگفتندش چه خوانیمت حریم

گفت طاوس نر چون مشتری

پس بگفتندش که طاوسان جان

جلوه ها دارند اندر گلستان

تو چنان جلوه کنی گفتا که نی

بادیه نا رفته چون گویند حریم

وان که طاوسان کنی گفتا که لا

پس نه ای طاوس خواجه بواالعلا

خلعت طاوس آید زآسمان

کی رسی از رنگ و دعویها بدان

همچو فرعون مرصع کرده ریش

برتر از عیسی پریده از خریش

او هم از نسل شغال مانده زاست

در خم مایی جیی اوفتاد

گشت مسلک آن گدای ژنده درد

از سجود و تحیر های خلق

حال این فرعون ناموسی مکن

تو شغالی هیچ طاوسی مکن

سوی طاوسان اگر پیدا شوی

عاجزی از جلوه و رسوا شوی

چون به هر دیدی سیه گشتی چو قلع

نقش شیری رفت و پیدا گشت کلب

ای سگ گرگین زشت از حرص و جوش

پوستین شیر را بر خود مپوش

غره شیرت بخواهد امتحان

نقش شیر با اخلاق سگان

ای شغال بی جمال بی هنر

هیچ بر خود ظن طاوسی مبر

چون که طاوسی کنندت امتحان

خار و بی رونق بمانی در جهان

--------------------------

آینده هم اکنون است

کانال رسمی دکتر سعید خزائی

https://telegram.me/Drsaeedkhazae